عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

287

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كه بيگناهى را در خانه‌اى محبوس ساخته غذا به او ندهد و او را بكشد چه ميگوئى ؟ قباد گفت : جزاى او مرگ است . مزدك دوباره زمين ادب را بوسيده او را ثنا گفت و از خدمت او مرخّص شده نزد فقرا و رنجبران كه جمع كثيرى بر در قصر گرد آمده بودند رفت و آنانرا مخاطب ساخته گفت : من در خصوص بهبود حال شما با پادشاه صحبت كردم و امر اكيد از جانب او صادر گرديد كه بين شما و اغنيا مساوات برقرار گردد فعلا برويد و آنچه آذوقه در انبارهاى عمومى موجود است گرفته بين پادشاه و اتباعش تقسيم كنيد . مردم فى الفور بدين عنوان كه امر پادشاه توسّط مزدك ابلاغ شده به انبارهاى غلّه ريخته آنچه توانستند برداشتند قباد بمحض اطّلاع از اين جريان مزدك را طلبيده گفت : تو دستور دادى كه عوام الناس انبارهاى غلّه را غارت كنند ؟ مزدك گفت نه خودت امر كردى . قباد گفت كى ؟ مزدك گفت : وقتى من سئوال كردم عقيدهء تو در مورد كسى كه از دادن ترياق بمارگزيده‌اى خوددارى كند چيست ؟ گفتى جزاى او مرگ است و از طرفى هيچ زهرى از گرسنگى كشنده‌تر و هيچ ترياقى از نان مؤثّرتر نيست و نيز وقتى از تو سئوال كردم عقيدهء تو در مورد كسى كه بيگناهى را در خانه‌اى محبوس كند و غذا ندهد تا بميرد چيست تو جواب دادى بايد اين مرد را اعدام كرد پس وقتى مردم آذوقه داشته باشند و گرسنگان را ندهند تا از گرسنگى بميرند طبق رأى خودت جزاى آنان مرگ است و طبق حكم طبيعت و شريعت جزاى مرگى را كه مستحق شده‌اند بايد به آنان داد ولى اموال آنان بايد صرف بهبود حال گرسنگان گردد تا غنى و فقير مساوى شوند و توانا و ضعيف در ارزاق خداوند كه براى عموم خلق كرده مشاركت كنند . قباد لحظه‌اى ساكت شد و بعد گفت : تو قولى را كه از من گرفته‌اى حربه قرار داده با من احتجاج ميكنى ! فقرا و مردمان پست و تودهء مردم طرفدار مزدك شدند و با او بستگى پيدا كردند و چون پيغمبر برحق به او معتقد بودند و متدرجا گفته‌هاى ناهنجار خود را به جائى كشانيد كه گفت خداوند تمام ارزاق را در عالم بوجود آورده تا تمام افراد بشر بالسويّه آنها را بين خود تقسيم كرده هيچيك زائد بر ديگران سهمى از آن نبرند و ميگفت : ولى مردم بهم ظلم روا ميدارند و باهم مخالفت ميكنند و اقويا بر ضعفا غلبه